شرکت فنلاندی Verge Motorcycles در حال آمادهسازی برای تولید موتور سیکلت برقی منحصر به فردی به نام TS است. این موتور سیکلت دارای ویژگی خاصی است: چرخ عقب آن بدون هابل طراحی شده است. عملکرد موتور الکتریکی آن در داخل لاستیک چرخ عقب قرار داده شده و سیستم آن با استفاده از یک بازوی شناور پشتیبانی میشود. رینگ چرخ به گونهای طراحی شده که خنکسازی و کاهش وزن را افزایش میدهد و از آهنرباهای الکترومغناطیسی برای چرخش قسمت بیرونی استفاده میکند. قدرت این موتور به ۱۰۷ اسب بخار و گشتاور آن به ۱۰۰۰ نیوتن متر میرسد و به همین دلیل با هایپرخودروهای برقی مقایسه میشود.
شرکت فنلاندی Verge Motorcycles در حال آماده شدن برای شروع تولید یکی از منحصر به فردترین موتورسیکلتهای برقی است که تا به حال وارد بازار شده است. این موتور سیکلت برقی که TS نام دارد، یک ویژگی منحصر به فرد دارد: چرخ عقب بدون هابل. در ادامه با این موتورسیکلت خلاقانه بیشتر آشنا خواهیم شد.

معماری تازه در طراحی موتورسیکلت
در طراحی وسایل نقلیه، بعضی تغییرات ابتدا شبیه یک ترفند فنی به نظر میرسند، اما وقتی کمی دقیقتر نگاه کنیم، میبینیم که میتوانند کل زبان طراحی یک محصول را تغییر دهند. یکی از این نمونهها را میتوان در موتورسیکلتهای الکتریکی Verge Motorcycles دید؛ جایی که موتور الکتریکی بهجای قرار گرفتن در بدنه، درون چرخ عقب قرار گرفته است.
این ایده با عنوان In-wheel motor یا Wheel-hub motor شناخته میشود؛ رویکردی که در آن موتور مستقیماً در چرخ قرار میگیرد و نیرو بدون نیاز به بخشی از سیستم انتقال قدرت سنتی به چرخ منتقل میشود. اما چیزی که Verge را برای طراحان جالب میکند، صرفاً خود فناوری نیست؛ بلکه پیامدهای طراحی آن است.
در یک موتورسیکلت معمولی، میان منبع تولید نیرو و چرخ عقب مجموعهای از اجزای مکانیکی قرار دارند؛ موتور، گیربکس، زنجیر یا تسمه، چرخدندهها و اجزای انتقال نیرو. این معماری طی دههها شکل گرفته و فرم بسیاری از موتورسیکلتهای آشنا نیز تا حد زیادی محصول همین روابط مکانیکی است.

اما وقتی موتور را به خود چرخ منتقل کنیم، بخشی از این منطق تغییر میکند.
Verge در مدلهایی مانند TS Ultra از یک موتور الکتریکی اختصاصی در چرخ عقب استفاده میکند؛ چرخشی که به دلیل حذف هاب مرکزی، ظاهری متفاوت با چرخهای متداول دارد. نتیجه، موتورسیکلتی است که در نگاه اول بیشتر شبیه یک concept آیندهنگر به نظر میرسد تا یک موتورسیکلت کلاسیک.
وقتی فناوری، فرم را تولید میکند
یکی از نکات مهم این پروژه برای طراحی محصول، رابطهی میان technology و form است.
گاهی در طراحی، ابتدا فرم ساخته میشود و سپس فناوری درون آن قرار میگیرد. اما در نمونههایی مانند Verge، تغییر در architecture محصول باعث ایجاد فرم جدید شده است. چرخ بدون هاب مرکزی فقط یک تصمیم زیباییشناسانه نیست؛ نتیجهی مستقیم تغییر در نحوهی قرارگیری موتور و انتقال نیرو است.
این تفاوت مهمی است.



اگر یک موتورسیکلت معمولی را برداریم و صرفاً چرخ آن را بدون هاب طراحی کنیم، در واقع با یک styling exercise مواجهیم. اما اگر جای موتور، مسیر انتقال نیرو و رابطهی میان اجزای اصلی محصول را تغییر دهیم، فرم جدید دیگر تزئین نیست؛ پیامد معماری محصول است.
از این منظر، طراحی Verge بیشتر از آنکه دربارهی «آیندهنگر کردن ظاهر موتورسیکلت» باشد، دربارهی پرسیدن یک سؤال بنیادی است:
اگر امروز میخواستیم موتورسیکلت را از صفر طراحی کنیم، آیا هنوز باید همان اجزای موتورسیکلت صد سال پیش را با همان روابط کنار هم قرار دهیم؟
حذف یک واسطه
موتورهای الکتریکی یک مزیت مهم برای طراحان دارند: برخلاف موتورهای احتراق داخلی، الزاماً به مجموعهی پیچیدهای از اجزای مکانیکی برای تولید و انتقال نیرو وابسته نیستند.
این ویژگی امکان نوعی تقلیل معماری را ایجاد میکند.
در یک سیستم سنتی، انرژی باید مسیر مشخصی را از موتور تا چرخ طی کند. اما در یک in-wheel motor، خود چرخ بخشی از واحد محرکه میشود. به بیان سادهتر، بهجای اینکه موتور «چرخ را بچرخاند»، موتور تا حدی به خودِ چرخ تبدیل شده است.
این جابهجایی کوچک در نگاه اول، یک تغییر مهندسی است؛ اما از منظر طراحی میتواند زنجیرهای از تغییرات را ایجاد کند: فضای آزادتر در بدنه، تغییر در نسبت حجمها، حذف برخی اجزای مکانیکی، تغییر در توزیع اجزا و در نهایت شکل متفاوت محصول.
این همان نقطهای است که engineering و industrial design به یکدیگر نزدیک میشوند.

اما چرا همهچیز را در چرخ قرار نمیدهیم؟
اینجا یک نکتهی مهم برای نگاه طراحی وجود دارد: هر فناوری جدید الزاماً به معنای یک راهحل بهتر در همهی شرایط نیست.
قرار دادن موتور در چرخ، مسائل مهندسی خاص خود را نیز ایجاد میکند. افزایش جرم چرخ میتواند روی unsprung mass، رفتار سیستم تعلیق و کیفیت سواری اثر بگذارد. همچنین مدیریت حرارت، آببندی، دوام و پیچیدگی تعمیرات، در چنین معماریای اهمیت ویژهای پیدا میکنند.
بنابراین جذابیت پروژهی Verge فقط در این نیست که «توانسته موتور را داخل چرخ قرار دهد». ارزش طراحی آن در این است که یک trade-off واقعی را پذیرفته تا معماری متفاوتی برای وسیلهی نقلیه ایجاد کند.
این نکته برای طراحان مهمتر از خود فناوری است.
طراحی خوب معمولاً انتخاب بین «خوب» و «بد» نیست؛ انتخاب میان چند وضعیت ناقص است که هرکدام مزایا و هزینههای خودشان را دارند.
از چرخ تا هویت محصول

یکی از نتایج جالب این معماری، شکلگیری هویت بصری بسیار متفاوت Verge است.
در موتورسیکلتهای معمولی، چرخ عقب یک ساختار نسبتاً آشناست: تایر، رینگ، توپی و اجزای اتصال. اما در Verge، حذف هاب مرکزی باعث ایجاد یک فضای خالی بزرگ در مرکز چرخ میشود. این فضای منفی، به یکی از مهمترین عناصر بصری محصول تبدیل شده است.
اینجا یک درس جالب دربارهی negative space وجود دارد.
طراح معمولاً به چیزهایی که اضافه میکند فکر میکند؛ یک خط، یک سطح، یک قطعه، یک حجم. اما گاهی چیزی که محصول را متمایز میکند، فضایی است که تصمیم گرفتهایم در آن چیزی وجود نداشته باشد.
در Verge، همین خلأ مرکزی به بخشی از امضای محصول تبدیل شده است.
یک موتورسیکلت یا یک سیستم متحرک؟
اگر این پروژه را از فاصلهای بیشتر نگاه کنیم، مسئله فقط طراحی یک موتورسیکلت نیست.
موتورسیکلت یکی از نمونههای خوبی است که نشان میدهد product architecture چگونه میتواند ظاهر، عملکرد و تجربهی کاربر را همزمان تحت تأثیر قرار دهد.
در طراحی محصول، گاهی آنقدر درگیر شکل نهایی یک شیء میشویم که فراموش میکنیم فرم، اغلب نتیجهی روابط پنهان میان اجزاست.
یک صندلی شکل خاصی دارد چون چگونه ساخته شده است.
یک لپتاپ ضخامت مشخصی دارد چون اجزای آن چگونه کنار هم قرار گرفتهاند.
یک خودرو تناسبات خاصی دارد چون موتور، باتری، کابین، چرخها و ساختار بدنه چگونه با یکدیگر رابطه دارند.
و در Verge، چرخ شکل متفاوتی پیدا کرده چون موتور دیگر جایی بیرون از چرخ نیست.
این نوع نگاه میتواند یک روش قدرتمند برای طراحی باشد: بهجای اینکه از فرم شروع کنیم، گاهی باید از رابطهی میان اجزا شروع کنیم.
بینش حرفهای
Verge Motorcycles نمونهای است از اینکه چگونه یک تصمیم مهندسی میتواند به یک تصمیم طراحی تبدیل شود؛ و چگونه یک تغییر کوچک در معماری محصول، میتواند تصویری کاملاً تازه از یک وسیلهی آشنا بسازد.
اینکه یک موتور سیکلت میتواند قدرتی نزدیک به هایپرخودروها داشته باشد، باعث میشود که به فکر فرو برویم: آیا ما واقعاً نیاز داریم که تکنولوژی به این سطح از قدرت و سرعت برسد؟ و آیا این پیشرفتها واقعاً به نفع ماست یا ما را در دنیایی گریزناپذیر از شتاب و هیجانهای غیرضروری گرفتار میکند؟ در این میان، فاصلهای بین واقعیت و آرزو ایجاد میشود و باید پرسید که چه چیزی واقعاً در این پیشرفتها گم میشود.
اگر این مطلب برات جالب بود، شاید این ایدهها مسیرت را شفافتر کنند.
برای مشاهده پیشنهاد شخصیسازیشده هوشیار وارد حساب کاربری خود شوید.




