|

تفکرسیستمی و تعریف عملکرد سیستم های پیچیده

خلاصه هوشمند powered by Hoshiar

تفکر سیستمی یک رویکرد تحلیلی است که بر بررسی کل سیستم و روابط بین اجزا تأکید دارد به جای تمرکز صرف بر قسمت‌های جداگانه. این شیوه به مدیران کمک می‌کند تا با درک بهتر تأثیر تغییرات در یک بخش بر کل سیستم، تصمیمات بهتری بگیرند. فهم تعاملات و ارتباطات بین اجزا در یک سیستم به جلوگیری از نتایج ناخواسته و طراحی مؤثرتر سیستم‌ها کمک می‌کند. تفکر سیستمی فراتر از پذیرش یک نظریه، نیاز به تمرین و دقت در مشاهده الگوها و پیامدهای ناشی از آنها دارد.

تفکر سیستمی (Systems Thinking) یک رویکرد ذهنی و تحلیلی است که به‌جای نگاهِ جزءبه‌جزء، کل سیستم، روابط بین اجزا، الگوهای رفتاری در طول زمان و پیامدهای ناخواسته را بررسی می‌کند. این نوع تفکر می‌پرسد:

«اگر این بخش تغییر کند، چه اثری بر کل سیستم می‌گذارد؟»

تفکر سیستمی System-thinking-in-the-organization
بیشتربخوانید: چرا تفکر سیستمی قبل از System Design می‌آید؟

System Design بدون تفکر سیستمی مثل:

طراحی یک شهر با خط‌کش، بدون نقشه‌ی جریان آب و باد است.

تفکر سیستمی یک ابزار نیست؛
یک طرز نگاه است.

قبل از این‌که:

  • سیستم طراحی شود
  • اجزا چیده شوند
  • تعامل‌ها تعریف شوند

باید یاد بگیریم:

چگونه ببینیم.

و این «دیدن»، با چشم انجام نمی‌شود؛
با مدل ذهنی انجام می‌شود.

سیستم مجموعه‌ای از اجزای مرتبط است که در کلیّت خودش برای ایفای وظیفه‌ای مشخّص در کنش متقابل و هماهنگ با محیط است. در تفکرسیستمی، سازمان‌ها مانند سیستم‌هایی هستند که در دل یک مجموعهٔ محیطی بزرگ‌تر قرار گرفته‌اند. هر سیستم شامل ورودی، خروجی، پردازش و بازخورد است، بنابراین داشتن تفکّر سیستمی برای یک مدیر بسیار حائز اهمیّت است. به کمک یک نظارت دقیق اگر خروجی ما از خروجی مورد نظرمان فاصلهٔ کم و بیش چشم‌گیری داشت، با استفاده از Feedback (بازخورد) ورودی را تغییر داده و Replanning (برنامه‌ریزی مجدّد) می‌کنیم.

بیشتربخوانید: سیستم(System)چیست؟

سیستم یا نظام یعنی: مجموعه‌ای از اجزای متعدد که با هم در ارتباط و تعامل هستند. این اجزا بر روی هم تأثیر می‌گذارند یا از همدیگر تأثیر می‌پذیرند. و در نهایت، این تعامل به یک نتیجه مشخص منجر می‌شود.

در رابطه با سیستم لازم است نکاتی را در نظر بگیرید، اول اینکه یک سیستم و نحوه تعامل اجزای آن، دارای نظم خاصی است. در صورت جابجایی یکی از اجزا یا حذف آن، سیستم تغییر خواهد کرد. تغییر سیستم به این معنی است که ساز و کار یک سیستم تغییر می‌کند و تغییر ساز و کار سیستم، منجر به تغییر نتایج برآمده از آن سیستم خواهد شد.

از طرفی دیگر، در صورت تغییر ساز و کار سیستم و نوع تعامل اجزا با یکدیگر، نتایج متفاوتی شکل خواهد گرفت. پس در درک یک سیستم باید به درک کاملی از اجزا و همچنین نوع تأثیر هر یک از اجزا بر دیگر اجزا برسیم. در غیر این صورت درک ناقص سیستم منجر به مشکلات بزرگی خواهد شد.

از طرفی دیگر، هر سیستم مرزی دارد. ولی معنی مرزدار بودن یک سیستم این نیست که به کلی از محیط مستقل است.

یک سیستم مجزا می‌تواند قسمتی از یک سیستم بزرگ‌تر باشد. در واقع هر سیستم می‌تواند قسمتی از سیستمی دیگر باشد.

بیشتربخوانید: تفکر (Thinking) چیست؟

تعریف تفکر، یکی از مفاهیمی است که صاحب‌نظران، نظر واحدی درباره آن ندارند. در اینجا یک جمع‌بندی کلی نسبت به این موضوع با شما در میان خواهم گذاشت. یک تعریف ساده ولی کاربردی.

تفکر، فعل و انفعالاتی است که آگاهانه یا ناآگاهانه در ذهن ما اتفاق می‌افتد. نتیجه فکر کردن، شکل‌گیری یک ایده جدید است که بر اساس آن رفتار خاصی از خودمان بروز می‌دهیم.

تمرین: سعی کنید در ساعات مختلف روز، فعل و انفعالاتی که در ذهنتان در حال رخ دادن است را ببینید. سعی کنید مشخص کنید چه اتفاقی در ذهن خودتان رخ داد و منجر به شکل‌گیری ایده یا تصمیم خاصی شد؟ با این کار کمی نسبت به تفکرات خودتان آگاهی پیدا خواهید کرد. برای درک تفکر، این آگاهی بسیار ضروری است.

یک کتاب به شما معرفی می‌کنم به نام: درآمدی بر مهندسی فکر. تعریف تفکر از دیدگاه‌های مختلف، یکی از موضوعات بررسی شده در این کتاب به شکل مفصل و تخصصی است. با توجه به تعریف تفکر و تعریف سیستم، به نظر شما معنی تفکر سیستمی یا تفکر سیستم‌ها چیست؟


تفکر سیستمی چیست؟

با دقت به این واژه متوجه می‌شویم که سیستم، صفت تفکر نیست. بلکه مضاف‌الیه آن است. و ترجمه صحیح آن تفکر سیستم‌ها خواهد بود. یعنی تفکری که بر مبنای سیستم طراحی شده است. تفکری که برگرفته از ساز و کار یک سیستم است. تفکری که با سیستم‌هایی که معمولاً می‌شناسیم ارتباط دارد. یعنی تفکری که شبیه ساز و کار سیستم است.

تعریف کلاسیک (Ludwig von Bertalanffy)

برتالانفی، بنیان‌گذار General System Theory، سیستم را این‌گونه توصیف می‌کند:

«سیستم، مجموعه‌ای از اجزای در تعامل است که به‌صورت یک کل، رفتاری متفاوت از مجموع اجزای خود نشان می‌دهد.»

📘 General System Theory, 1968

نکته‌ی کلیدی:

The whole is more than the sum of its parts

اما تفکر سیستمی فقط پذیرش این جمله نیست؛
بلکه تمرین دیدن پیامدهای آن است.

از اشیاء به الگوها: تغییر واحد مشاهده

تفکر خطی می‌پرسد:

  • این قطعه خراب شد، چرا؟

تفکر سیستمی می‌پرسد:

  • چه الگویی باعث می‌شود این خرابی مدام تکرار شود؟

📘 Peter Senge در کتاب مرجع The Fifth Discipline می‌نویسد:

“Systems thinking is a discipline for seeing wholes.
It is a framework for seeing interrelationships rather than things.”

با توجه به تعریف تفکر و تعریف سیستم، تفکر سیستمی را اینگونه می‌توانیم تعریف کنیم:

تفکر سیستمی تفکری است که از روش، قواعد و قوانین سیستم‌ها برای نتیجه‌گیری و تصمیم‌گیری استفاده می‌کند.

مبلغان تفکر سیستمی چنین ادعا می‌کنند که با داشتن تفکر سیستمی، نگاه ما نسبت به مسائل دقیق‌تر و جامع‌تر است و می‌توانیم بهتر تصمیم‌گیری کنیم. همچنین در تفکر سیستمی، تمام اجزا را در کنار هم باید در نظر بگیریم. نه به شکل مجزا و مستقل. چرا که هر جزء، به تنهایی قابل درک نیست. در واقع درک مستقل بدون در نظر گرفتن سیستم، منجر به درکی ناقص و ناکارآمد خواهد شد.

نمونه ساده این نوع تفکر را در صنعتی شدن زندگی بشر می‌توانیم ملاحظه کنیم. تنها با یک تغییر، تمام زندگی انسان دگرگون شد و مشکلات حل نشده فراوانی برای انسان به وجود آورد. چرا که به انسان و جامعه به شکل یک سیستم نگاه نشد. یک عنصر جدید وارد شد. این عنصر جدید تمام مناسبات و مسائل دیگر انسان‌ها را تحت تأثیر قرار داد. مسائل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و حتی مسائل مربوط به سلامت.

انسان خیال کرد که با صنعتی شدن، زندگی بهتری خواهد داشت. در حالی که نتیجه برعکس بود. چرا؟ تنها به دلیل نبود تفکر سیستمی و نگاه جامع به مسائل.

توجه داشته باشید که حتی داشتن تفکر سیستمی به خودی خود برای حل مسائل بشری کافی نیست. ولی این نوع تفکر، ویژگی‌های خوبی نسبت به انواع دیگر تفکر از جمله تفکر ناآگاهانه دارد.

در سیستم مهندسی فکر، بدون داشتن زیربناهای تفکر، رسیدن به تفکر دقیق و صحیح بی‌معنی است. حتی اگر از سیستم‌ها الگو گرفته باشد. حتی اگر پیشرفته‌ترین سیستم‌ها، مبنای تفکر یک شخص باشد، باز هم ناقص خواهد بود. چرا که نظام تفکر، فراتر از هر سیستمی است و تفکر، خودش یک سیستم یک‌پارچه و جامع است. در حالی که تفکر سیستمی، برگرفته و الهام گرفته از سیستم‌های خارجی است که معمولاً انسان‌ها با آن درگیر هستند.

این تفاوت بزرگ بین تفکر سیستمی و مهندسی فکر را به خاطر داشته باشید تا در آینده به مشکل مفهومی برنخورید.

تفکر سیستمی در کنار روش‌های دیگر تفکر قرار می‌گیرد از جمله تفکر انتقادی، تفکر خلاق، تفکر طراحی و… . در حالی که مهندسی فکر، سیستم متکامل تفکر به شکل مستقل از هر روشی است. در واقع مهندسی فکر، الگوی اساسی شکل‌گیری هر روشی از روش‌های تفکر است. نمونه‌های یاد شده می‌توانند قسمتی از این روش‌ها باشند. مهندسی فکر الگویی است که تمام مسائل مربوط به تفکر را در خود جای می‌دهد و هر تلاشی برای یافتن نقطه‌ای خارج از آن، منجر به برگشتن به داخل این سیستم خواهد شد.

بیشتربخوانید: چرا تفکر سیستمی؟

رویکرد تفکر سیستمی به طور بنیادین با روش‌های تحلیلی سنتی فرق می‌کند. روش‌های تحلیل سنتی، بر تفکیک سیستم به اجزای قابل مطالعه متمرکز بود، در واقع ریشه‌ی کلمه‌ی انگلیسی تحلیل یعنی Analysis، به معنای شکستن اجزای تشکیل‌دهنده است. در مقابل، تفکر سیستمی بر این متمرکز است که چطور موضوع مورد مطالعه با سایر اجزای سیستم در تعامل است. این بدان معنی است که به جای اینکه اجزای کوچک‌تر سیستم به طور جداگانه مورد مطالعه قرار گیرند، تفکر سیستمی چشم‌انداز خود را گسترش می‌دهد تا تعداد تعاملات بیشتری را در نظر بگیرد. بنابراین، نتایج حاصل از تفکر سیستمی، چیزی کاملا متفاوت از نتایج به دست آمده از روش‌های تحلیل سنتی است؛ به خصوص زمانی که مسئله‌ی مورد مطالعه از نظر ساز و کار و پویایی پیچیده باشد یا بازخوردهای فراوانی از عناصر داخل یا خارج سیستم بر آن تأثیر بگذارند.

ویژگی‌های تفکر سیستمی باعث شده است تا دشوارترین نوع از مسائل به روشی اثربخش‌تر حل شوند. تفکر سیستمی به تحلیل مسائلی که موضوعات پیچیده‌ای دارند، مسائلی که به شدت به گذشته و عوامل متعددی وابسته هستند و مسائلی که ریشه در هماهنگی‌های نامؤثر عناصر درگیر دارند، می‌پردازد. حوزه‌هایی که تفکر سیستمی توانسته است ارزش خود را به اثبات برساند، عبارتند از:

  • مسائل پیچیده‌ای که دارای بازیگران زیادی است و نیاز به مشاهده‌ی تصویری بزرگ از مسئله دارد؛
  • مسائل تکرارشونده‌ یا مسائلی که به مرور زمان با انجام اقدامات اصلاحی رو به وخامت می‌گذارند؛
  • موضوعاتی که یک اقدام بر محیط کلی موضوع، چه محیط طبیعی چه محیط رقابتی، تأثیر می‌گذارد (یا از آن تأثیر می‌پذیرد)؛
  • مسائلی که راه‌حل‌های آن آشکار نیستند؛

تفکر، ابزار ما برای رسیدن به نتیجه است. حال اگر این ابزار،‌ قابلیت‌ها و ویژگی‌های آن را نشناسیم،‌ چطور می‌توانیم بهترین بهره را از آن ببریم.

تصور کنید پیشرفته‌ترین کامپیوتر را در اختیار دارید. ولی هیچ چیزی از آن نمی‌دانید و روش استفاده از آن را بلد نیستید. آیا می‌توانید بهترین برنامه‌ها را با آن بنویسید؟ آیا می‌توانید زیباترین عکس‌های گرافیکی را با آن طراحی کنید؟ آیا می‌توانید از آن برای ساماندهی یک شرکت بزرگ استفاده کنید؟ قطعاً خیر. تا روش استفاده صحیح از یک ابزار را بلد نباشیم، نمی‌توانیم از آن بهره‌ای ببریم. تفکر نیز چنین وضعیتی دارد. تفکر یک ابزار است. هر لحظه از آن استفاده می‌کنیم. ولی روش استفاده از آن  را نمی‌دانیم. چون هیچ آموزشی برای آن وجود نداشته است. طبیعی است که نتوانیم به خوبی از آن بهره‌مند شویم. همین اتفاق درباره خلاقیت و تفکر خلاق نیز می‌افتد. چرا که خلاقیت و تفکر خلاق، زیرشاخه‌های تفکر هستند.

بیشتربخوانید: چرا یک مدیر باید تفکر سیستمی رو درک کنه؟


پنج ستون اصلی تفکر سیستمی

1️⃣ اجزا مهم‌اند، اما تعیین‌کننده نیستند

طراحان عاشق اجزا هستند: فرم، متریال، مکانیزم
اما در سیستم‌ها:

رفتار از رابطه‌ها می‌آید، نه از کیفیت اجزا

📘 Donella Meadows (Thinking in Systems):

“A system is not just a collection of things.
It is a set of elements coherently organized for a purpose.”

هدف (Purpose) اغلب نادیده گرفته می‌شود،
درحالی‌که رفتار سیستم را همان تعیین می‌کند.

2️⃣ بازخوردها، سیستم را زنده نگه می‌دارند

تفکر سیستمی یعنی تشخیص:

  • Feedback loop مثبت (تقویتی)
  • Feedback loop منفی (متعادل‌کننده)

📘 Norbert Wiener (Cybernetics):

“Feedback is the secret of control and communication in machines and living beings.”

در طراحی محصول:

  • Like button = بازخورد تقویتی
  • محدودیت سرعت = بازخورد متعادل‌کننده

این‌ها تصمیم طراحی‌اند، نه جزئیات فنی.

3️⃣ غیرخطی بودن: علت ≠ نتیجه

در سیستم‌های پیچیده:

  • تغییر کوچک → اثر بزرگ
  • تغییر بزرگ → اثر ناچیز

📘 Jay Forrester (System Dynamics):

“Complex systems often behave counterintuitively.”

ترجمه‌ی دردناک برای طراح:

«کاری که منطقی به نظر می‌رسد، ممکن است سیستم را بدتر کند.»

4️⃣ تأخیر زمانی (Delays): قاتل تصمیم‌های عجولانه

بسیاری از شکست‌های طراحی، نه به‌خاطر ایده‌ی بد،
بلکه به‌خاطر نادیده‌گرفتن زمان است.

📘 Donella Meadows:

“Delays in feedback loops are critical determinants of system behavior.”

مثال:

  • تغییر طراحی خودرو → اثر زیست‌محیطی → سال‌ها بعد
  • تغییر UI → تغییر رفتار کاربر → ماه‌ها بعد

5️⃣ ظهور (Emergence): رفتارهایی که طراحی نشده‌اند

تفکر سیستمی می‌پذیرد که:

همه‌چیز قابل کنترل نیست

اما:

همه‌چیز هم تصادفی نیست

📘 John Holland (Complex Adaptive Systems):

“Emergence arises from the interaction of simple rules.”

وظیفه‌ی طراح:

  • نه حذف emergence
  • بلکه هدایت آن

تفکر سیستمی در دنیای واقعی: از محصول تا پلتفرم

جمع‌بندی: تفکر سیستمی، عضله‌ی پایه‌ی طراح سیستم

تفکر سیستمی:

  • ابزار نیست
  • متدولوژی نیست
  • چک‌لیست نیست

بلکه:

زبان دیدن جهانِ پیچیده است

و بدون این زبان:

  • System Design سطحی می‌شود
  • طراحی صنعتی ساده‌انگار
  • و طراح، قربانی پیچیدگی می‌شود

مفید بود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *