آرش فردوسی، مهندس نرمافزار ایرانیتبار که در تاریخ ۷ اکتبر ۱۹۸۵ به دنیا آمد، یکی از بنیانگذاران دراپباکس است. او با همکاری درو هیوستون در MIT، این استارتاپ را تأسیس کرد که از یک پروژه ساده برای همگامسازی فایلها به ابزاری اساسی برای بسیاری از کاربران تبدیل شد. فردوسی بهعنوان CTO، بر طراحی و مقیاسپذیری فنی دراپباکس نظارت داشت و تأکید او بر سادگی در رابط کاربری به جذب کاربران کمک کرد. با موفقیت این شرکت و ارزش آنکه اکنون به ۱۰ میلیارد دلار رسیده، آرش فردوسی الگوی کارآفرینانی است که با تمرکز بر مسائل واقعی، به بهبود زندگی روزمره مردم میپردازند.
- متولد: ۷ اکتبر ۱۹۸۵، اورلند پارک، ایالت کانزاس، آمریکا
- پدر و مادر ایرانیاش از نسل مهاجرانی هستند که بعد از انقلاب به آمریکا رفتند
- تحصیل در MIT (مؤسسه فناوری ماساچوست)، جایی که جرقهی ساخت دراپباکس هم اونجا زده شد
- همکلاسیش درو هیوستون (Drew Houston) بود؛ با هم تیم شدن و Dropbox رو ساختن، زمانی که همه هنوز فلش مموری داشتن 😄

دستاوردها:
- Dropbox با تلاش آرش و درو تبدیل به یکی از موفقترین استارتاپهای سیلیکونولی شد
- در سال ۲۰۱۸ وارد بورس شد (IPO) و حالا بیش از ۷۰۰ میلیون کاربر داره
- خودش در سال ۲۰۱۶ از پست CTO استعفا داد تا تمرکز بیشتری روی پروژههای شخصی و فرعی بگذاره
- همچنان سهامدار اصلیه و گاهی توی پروژههای راهبردی به تیم مشاوره میده

نقش آرش در Dropbox:
- آرش فردوسی نقش CTO (مدیر فناوری) شرکت رو برعهده داشت.
- مسئولیت طراحی معماری فنی اولیه، زیرساختها و مقیاسپذیری Dropbox با او بود
- از همون اول تاکیدش بر یک رابط کاربری ساده، ولی عملکرد فنی قدرتمند بود
- خیلی زود Dropbox از یه پروژه ساده برای سینک فایل، تبدیل شد به یک ابزار حیاتی برای تیمهای کاری، طراحها، برنامهنویسا و حتی خانوادهها.
رزومه و سبک کار و تفکر:
👨💻 حاشیه جذاب:
- تو MIT اونقدر مشغول توسعه محصول بودن که آرش درسش رو ناتمام گذاشت
- دراپباکس رو تو یه فضای کوچک تو یکامپیوتر قدیمی شروع کردن
- یکی از معدود کارآفرینان ایرانیتبار که تونست با محصولش واقعاً تبدیل به نیاز روزمره مردم در جهان بشه

راستش وقتی به زندگی آرش فردوسی فکر میکنم، با خودم میگویم که چقدر راحت است که در سایه دیگران کار کنی و فکر کنی که فقط از طریق همکاری میتوان به موفقیت رسید. اما آیا این واقعاً همهی داستان است؟ شاید این یک نوع آسیبپذیری است که هیچکس نمیخواهد به آن اعتراف کند: ریسک در نادیدنی بودن. در دنیایی که مردم به دنبال شهرت و موفقیتهای فردی هستند، آیا میتوانیم از افرادی مثل آرش یاد بگیریم که بالقوه به ساختن چیزهای بزرگ میپردازند بدون آنکه خود را در مرکز توجه قرار دهند؟ این تضاد میتواند سوالهایی در ذهن ما ایجاد کند: آیا کافی است که فقط خوب باشی و کار کنی؟ یا نیاز به دیده شدن و آوازه هم دارد تا موفق شوی؟




