کتاب آکیوموریتا با بررسی فرآیند توسعه ژاپن و شیوههای مدیریتی آن به تحلیل روند پیشرفت تکنولوژی و محصولات سونی میپردازد. نویسنده به مقایسه شیوه مدیریت ژاپنی با شیوه مدیریت آمریکایی میپردازد و تاریخچه سونی را به عنوان نمونهای از یک برند موفق مطرح میکند. این کتاب به دنبال درک بهتر چرایی افول سونی در سالهای اخیر و تأثیرات تغییرات بازار بر این برند است. فصول کتاب شامل موضوعات متنوعی از جمله جنگ، بقا، مدیریت، و تجارت جهانی است. در نهایت، موریتا بر اهمیت نوآوری و اعتماد به شهود در توسعه محصولات تأکید میکند.
در این کتاب آکیوموریتا ( 1921 2000) بنیانگذار شرکت سونی ژاپن با نگاهی توصیفی تحلیلی به فرآیند توسعه ژاپن کوشیده است ضمن بررسی روند پیشرفت فرآوردههای تکنولوژی برتر به ویژه تولیدات سونی مقایسهای میان شیوه مدیریت ژاپنی با شیوه مدیریت حاکم در کشورهای صنعتی فراهم آورد وی در این خصوص، بیشتر، شیوه مدیریت ژاپنی را با شیوه مدیریت حاکم در آمریکا مقایسه و بررسی کرده است.
در شرایطی که هر روز، کتابهای تازهای در زمینه کسب و کار منتشر میشوند، مرور و بررسی کتابی که بیش از سه دهه از عمر آن گذشته است، چه کاربردی میتواند داشته باشد؟
ساخت ژاپن داستان موفق شدن یک برند است. برندی که از میان ویرانههای جنگ جهانی برخاسته است. آن هم در شرایطی که نام ژاپن، با واژهی بی کیفیت، هممعنا و مترادف بود. از این منظر قطعاً داستان رشد این برند، مانند هر برند و کسب و کار دیگری میتواند آموزنده باشد.
از سوی دیگر، شناخت تاریخچه سونی، میتواند به ما در درک بهتر آنچه در سالهای اخیر بر این برند گذشته است کمک کند. تحلیل وضعیت امروز برند سونی و افولی که در سالهای اخیر تجربه کرده است، بدون شناخت دقیق از نحوهی رشد و صعود آن امکانپذیر نیست.
عناوین فصول کتاب عبارتاند از:
” :جنگ، بقا و امید”، “صلح آغاز زندگی نوین”، “فروش به دنیا”، “مدیریت :ترویج احساس خانوادگی”، “شیوههای آمریکایی و ژاپنی مدیریت”، “انگیزههای فعالیتهای اقتصادی در ژاپن”، “تکنولوژی”، “ژاپن و جهان :انزوا و اتحاد “و “تجارت جهانی :دفع بحران .”
نکاتی از کتاب ساخت ژاپن
جمع بندی
” .آکیوموریتا “از مدیریت ژاپنی، به منزله مدیریت خانوادگی یاد میکند که کارکنان هر شرکت، عضوی از آن خانواده به شمار میآیند . “موریتا “میکوشد نشان دهد که این ظرفیت ابداع مغزهای ژاپن بود که توانست تحت مدیریت خانوادگی، ژاپن مقلد را به ژاپن مبتکر و مبدع تبدیل نماید .
وقتی با این تاریخچه پر از موفقیت و چالش مواجه میشویم، از خود میپرسیم که آیا واقعاً در زندگی ما هم میتوانیم به شهود خود تکیه کنیم یا همیشه باید در انتظار تأیید بازار باشیم؟ سونی با جرات به مسیرهای جدید پا گذاشت، اما در عین حال، افولش یادآور آن است که دنیا همیشه با صدای ما همراستا نیست. این تناقض بین پیشگام بودن و نیازهای بازار، در زندگی روزمره ما نیز قابل مشاهده است. آیا ما هم مانند سونی میتوانیم برای رویاهایمان دست به خطر بزنیم یا مجبوریم همواره به صداهای اطرافمان گوش بدهیم؟





