متن به بررسی استفاده از کهن الگوها در بازاریابی برند میپردازد و توضیح میدهد که چگونه این الگوها به تعریف شخصیت برند و شکلگیری استراتژیهای بازاریابی کمک میکنند. همچنین به نقش شخصیت برند در ایجاد تمایز و یکپارچگی در فعالیتهای بازاریابی اشاره میکند. در ادامه، ویژگیها و رفتارهای برندها را به رفتارهای انسانی تشبیه میکند و بر اهمیت همسویی ارتباطات بازاریابی با شخصیت برند تاکید مینماید. در نهایت، به چالشهای طراحی شخصیت برند در دنیای پر رقابت امروز و انواع کهن الگوها برای کمک به ایجاد این شخصیت پرداخته است.

مدت هاست که بازاریابان محصول از کهن الگو برند برای کمک به تعریف شخصیت برند و ساخت داستان برند استفاده می کنند ، که این به نوبه خود اجازه می دهد یک استراتژی بازاریابی قدرتمند و منسجم برای محصولات و برندها اجرا شود. در هیچ کجا به اندازه دنیای بازاریابی محصولات گران قیمت ، قدرت کهن الگو داستان برند مشهود نیست ، جایی که نمونه های اولیه داستان به برند ها کمک می کند تا تصویر برند خود را تعریف کنند و بازاریابی خود را برای گروه خاصی از افراد تنظیم کنند.
- پیش نیاز: تعریف برند و اجزای آن
تعریف کهن الگو ARCHETYPE
[um_loggedin] کهن الگو یک احساس ، نوع شخصیت یا رویدادی است که بطور قابل توجهی در دامنه تجربه انسانی تکرار می شود. در هنر ، یک کهن الگو ، در مخاطلب یک حس آشنا بودن با موقعیت یا شخصیت به مخاطب داده و اجازه میدهد تا با آن ارتباط برقرار کند ، بدون اینکه لزومًا در مورد چرایی ارتباطش تعمق کند. به لطف غرایز و تجربیات زندگی خود ، ما قادر به شناسایی کهن الگوها بدون نیاز به توضیح هستیم.
شخصیت برند Characterization
[/um_loggedin]
۱۲ کهن الگوی شخصیت برند:
[um_loggedin]
[/um_loggedin]جمع بندی
این ۱۲ کهن الگو ، هرکدام با ویژگی های کام ًال مشخص ، کتاب ها ، شعرها ، فیلم ها و نمایش های را پر کرده اند و دقیقا برای بیان شخصیت برند و داستان برند نیز بکار گرفته میشوند.
این کهن الگوهای داستانی ، هر یک منعکس کننده شخصیتهای ماندگاری هستند که به تجربه انسانی منتقل می شوند. دقت در انتخاب کهن الگوی مناسب برای ساخت داستان مناسب و تولید محتوای جذاب برای جلب توجه این ، هرگز مهمتر ، یا قدرتمندتر از دوره قرن ۲۱ نبوده است. کهن الگوهای داستانی دامنه وسیعی برای حرکت برند ایجاد میکنند . انتخاب کهن الگوی صحیح و مناسب برای موفقیت هر برند ضروری است.
این متن به وضوح خواستار درک عمیقتری از ارتباطات بین انسانها و برندهاست، اما چه بسا نادیده گرفتن این حقیقت که شخصیت برند بیشتر از یک استراتژی بازاریابی است، نوعی فرار از واقعیت است. آیا ما واقعا برندهایی که با آنها تعامل داریم را همانند انسانهای زنده در نظر میگیریم؟ یا فقط به آنها به عنوان ابزاری برای مدیریت تجربهمان نگاه میکنیم؟ اینجا چالش اصلی نهفته است؛ برندها ممکن است بتوانند از کهن الگوها استفاده کنند، اما آیا در پس این تصویر متناسب و طراحی شده، حقیقت انسانی ناگفتهای وجود دارد که فراموش شده است؟ در این فاصله، گسست عمیقی میافتد، گویی ما در دنیایی زندگی میکنیم که انسانیت در آن به کالا تبدیل شده و مانع از درک واقعی خودمان و دیگران میشود.
در حال شخصی سازی پیشنهاد…




