جمعبندی: حرفهایتر فکر کنیم
این سوالها رو فقط یه بار نپرس! هر بار که چیز جدیدی فهمیدی، دوباره برگرد به سؤالها. تعریف مسئله یه فرآیند تکرارشوندهست.
- از Stakeholderها، تیم فنی، مارکتینگ، پشتیبانی، و مخصوصاً خود کاربر سؤال بپرس. هرکدومشون یه تکه از پازل دستشونه.
- اگه میتونی، سوالات رو تبدیل کن به Assumption و بعد تستشون کن با داده یا مصاحبه.
📌 تمرین پیشنهادی
یه مشکلی که توی پروژهات هست (یا بود) رو بنویس. بعد این سوالات رو روش پیاده کن و دوباره بازنویسی کن اون مسئله رو. ببین تعریف دقیقتر چه چیزهایی رو روشنتر کرد؟
پیشنهاد: توی تیمتون یه بار کل جلسه رو فقط به «پرسیدن سوال» اختصاص بدید، نه جواب دادن!
برو سراغ سوالات، نه فقط جوابها. چون اگه درست بپرسی، جواب خودش پیداش میشه.
✨ پرسش خوب = نیمی از حل مسئله حل شدهس.
جالب است که چقدر راحت میتوان در دام حل فوری مسائل افتاد و غرق در جزئیات شد، ولی در عین حال، به سادگی فراموش کرد که ممکن است خود مسئله از اساس اشتباه تعبیر شده باشد. آیا ما واقعا به عمق موضوع فکر میکنیم یا فقط به دنبال سریعترین راهحل هستیم؟ هر بار که دست به کار میشویم، این احساس نگرانکننده وجود دارد که ممکن است در نهایت با یک جواب نادرست مواجه شویم، در حالی که زمان و انرژی زیادی صرف کردهایم. این یک ریسک است، اما آیا واقعاً هیچ راهی برای فرار از این چرخه وجود دارد؟






